دستم از من پرسید:
"من مجازی ترم یا سایه ام؟"
...
و سایه ی ابر
پوزخند زنان
می گذشت...
دستم از من پرسید:
"من مجازی ترم یا سایه ام؟"
...
و سایه ی ابر
پوزخند زنان
می گذشت...
به حال مجسمه
غبطه می خورم
...نگاه کن!
همیشه ی عمرش
چه آرام است...
همین اطراف،
-گوشه ای کز کرده باخود-
شاید پشت مبل دراز ِ سالن،
شاید اتاقک ِ پشت بام
...
دنبالم نگردید
دنبال ِ کف پاهایم هم نگردید...
آسمان در اشکش افتاده
نخ در دست
...
باد بادکش
دل به باد داده بود
.
خندیدن را
و ترانه خواندن را در کوچه های پاییز
...
چگونه است که تو راهم
- با این همه تلخی و اندوهت ـ
دوست میدارم؟
.....................................................
اگه حوصله ی داستان خوندن داشتین:
۱- داستانک چاره از من در سایت رمز آشوب
۲-نامه های جامانده با داستان عکس به روز شد
فصل سوم؛
دفتر شعرم را
رنگ به رنگ مي کنم
و يکی يکی،
برگ به برگ ،
از پنجره به باد می سپارم...
امروز به طور اتفاقی دیدم هفته نامه ی درگلستانه شعری از من گذاشته. کلی کیف کردم.
چه رنگ بودند و باد
تا کجایشان برد ...
...
- برای درخت خزان زده
چه تفاوت دارد؟ -
می خواهم خواب روم
...تا خواب
کجایم بَرَِِد...
...
کدام روز بود
که ناگهان دیدی
کسی درون آیینه نیست...؟