ب
برگ های زرد سپیدار
کنار پنجره می لرزند
زیر آنها
گنجشگک ها
برگ های زرد سپیدار
کنار پنجره می لرزند
زیر آنها
گنجشگک ها
چای می نوشم و فکر می کنم
آه اگر با یک حبه قند
شیرین می شدند لحظه ها...
دوست من "روز"
همیشه خرسندم می کند
با شعر هایی
که گاه و بیگاه
در گوشم می خواند
دست دنیا
رو می شود به زودی
در مصالحه ای بین
شب
و
روز
شب پاییزی
ورای صحبت جمع
پشت پنجره ماه

پی نوشت: بعد از مدت ها فرصتی شد که نامه به فتو هایکو را هم به روز کنم
آهای...
کوتوله ی عمر!
کجا بردی
خنده هایم را
یک)
تو چه می دانی
که می شکند
این جمله در من هر روز
که مادر
مادر
مادر
دوست ات دارم
دو)
آرام
به انتظار ویرانی خود نشسته
...
پشت پنجره
پاییز
سه)
از تو آموخته ام
تمامی کلمات را
و این آخری:
کلمه ی سکوت را
دوست داشتن در شعر فریاد نمی شود
دوست داشتن ساکت
نشسته گوشه ای