می ایستیم
کنار چشمه ای
قلب من!
تو آرام می شوی و باز
به راه می افتیم...
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۶ ساعت 14:53 توسط کتایونآموزگار
|
می ایستیم
کنار چشمه ای
قلب من!
تو آرام می شوی و باز
به راه می افتیم...
سیاه و بی پایان...
...هنوز مرداد است ،
و امتداد ِ شب از
لحظه ها
چه بی خبر است
دوم مرداد
امروز یک قمری نشست
روی بند رخت
من از پشت پنجره
سایه ی زیبایش را خوب
تماشا کردم
این تکه یادگاری از روزیست که بیمار بودم و بستری.