در قعر این کلمات
آبراهه ی باریکی هست
...
چشمهایت را که ببندی،
صدای نازک و سردش را خوب
می شنوی...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۶ ساعت 15:21 توسط کتایونآموزگار
|
در قعر این کلمات
آبراهه ی باریکی هست
...
چشمهایت را که ببندی،
صدای نازک و سردش را خوب
می شنوی...
سه برگ
از دفتر خاطراتم مانده
در آن
چه خواهم نوشت؟
.
.
غبار اندوه را
نا دیده بگیر
...
کمی آن سو تر، من
هنوز هم
لبخند می زنم
. .
پياده رو ی شلوغ
با عابراني که هيچکدام
تو را نمي فهمند
...
آي زندگي!...
.
.
.