نادیا
فرياد بی آوا - شعری از ناديا انجمن
صدای گامهای سبز باران است
اينجا ميرسند از راه، اينک
تشنه جانی چند دامن از کوير آورده، گرد آلود
نفسهاشان سراب آغشته، سوزان
کامها خشک و غبار اندود
اينجا ميرسند از راه، اينک
دخترانی درد پرور، پيکر آزرده
نشاط از چهره ها شان رخت بسته
قلبها پير و ترکخورده
نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش ميبندد
نه حتی قطره اشکی ميزند از خشکرود چشمشان بيرون
خداوندا!
ندانم ميرسد فرياد بی آوای شان تا ابر
تا گرودن؟
صدای گامهای سبز باران است!
کاش هنوز هم زنده بود و من نمی شناختم اش.
خبر کوتاه و تلخ بود. این شاعر افغان در اثر ضرب و شتم کشته شد.
گیتای ما جای تاسف است و بس.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۴ ساعت 21:6 توسط کتایونآموزگار
|
از آینده